رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

دوراهی

1391/8/22 18:09
نویسنده : رومینا
558 بازدید
اشتراک گذاری

 پسر گلم 

چند روزه که  موضوع لاتاریا ذهنم رو مشغول کرده  پسرم لاتاریا یه قرعه کشی هست  که می تونیم گرین کارت امریکا رو بگیریم  ولی  یه موسسه هست که 150 هزار تومن میگیره  تا چند روز هم مهلت داده   با عمه جونت هم مشورت کردیم  ولی 150 تومن  به نظرم زیاد باشه  من دوست دارم که بریم  تا اینده بهتری داشته باشی ولی بابایی دلیل منطق های میاره که بعضی هاشو منم قبول میکنم  نمی دونم واقعا  چند تا موقعیت دیگه پیدا شد ولی باز بابایی قبول نکرد.خنثی 

 

 امروز ناهار ماهی گذاشتم  تو کریر راحت نبودی سر میز که نشسته بودم بغلت کردم  با دستت تموم بشقابه رو پرت کردی همه خرد شد  نمی تونستیم با بابایی از اشپزخونه بیایم بیرون همه شیشه خرده بود  ترکش خرده شیشه پاهای بابایی رو برید از الان معلوم که شیطون بلا هستی  تازه یاد گرفتی بدون کمک بشینی ولی بعد چند لحظه می افتی زمین نیشخند

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

بابای ملیسا
22 آبان 91 19:02
با سلام . وبلاگ ملی خانم با موضوع سفرنامه ملی به شهر شیراز ، شهر حافظ و سعدی با بیش از 30 عکس به روز شد . ملیسا منتظر شما و نظرات قشنگتون هست
مریم
24 آبان 91 14:22
سلام رومینا جون. خدا پسرتو حفظ کنه.
غرض از مزاحمت میخواستم ببینم دکترتون واسه بارداریتون کی بود و اینکه کدوم بیمارستان زایمان کردین و دکتر متخصص بی حسی اسمشون چی بوده چون شنیدم بی حسی بعدش کمر درد به همراه میاره، درسته؟ ممنون میشم جوابمو بدین
من قزوین هستم



ممنون که به وبلاگ رادوین سر زدید.من در این مورد تو وبلاگ رادوین مفصل توضیح دادم . تو قسمت زایمان و قبل از زایمان . دکتر من سوزان ناصری بود خیلی ازش راضی بود همه بهش میگن پنجه طلا من خودم از بی حسی میترسیدم ولی با یکی از اشناهامون فوق تخصص بیهوشی بود گفت بی حسی بهتر اگر دکترت خوب باشه بتونه خوب امپول رو تو نخاع بزنه سر درد و کمر درد نمی گیری بعد دکترم گفت اگر می خوای دکترت عالی باشه تو بیمارستان دهخدا سه شنبه ها هست و تومهرگان هم هست ولی من از بیمارستان دهخدا بیشتر راضی بودم از مهرگان خوشم نیومد. ولی باور کن خیلی راضی بود اصلا درد نداشتم خیلی درد کمی نسبت به بیهوشی داره سر درد و کمر درد هم نداشتم عالی بود خیلی به من خوش گذشت. بهترین روز زندگیم بود دکتر بیهوشیم دکترخانم خانلری بود